الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
233
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
بىشك چون آن نيست . هر طعامى را به آسانى هضم مىكند ، گويى سالى است كه شخص طعام نخورده است . وصف زنان هرات نساؤها مثل ظباء النافرة * ذوات ألحاظ مراض ساحرة يسلبن حلم الناسك الأواه * يسلمن جسمه إلى الدّواهي من كل خود عذبة الألفاظ * تقتل من تشاء بالألحاظ أضيق من عيش اللبيب ثغرها * أضعف من حال ألاديب خصرها فاتكة قد شهدت خداها * بما بنا تفعله عيناها ترنو به طرف ناعس فتاك * يفسد دين الزاهد النسّاك و الصدغ و او ليس و او العطف * و الثدي رمان عزيز القطف و الجسم في رقته كالماء * و القلب مثل صخرة صماء و لفظها و ثغرها و الردف * سحر حلال اقحوان حقف و قدها و نهدها و الخد * غصن و رمان طري ورد و الشعر و الرضاب و الأجفان * صوارم مدامة ثعبان غير حميدات خصالهنّ * طوبى لمن نال وصالهنّ * * * زنان هرات ، چون آهوان پراكنده در اطرافند ، با چشمهايى بيمار و افسونگر . چنانند كه خويشتندارى را از ناسك طريق حق مىگيرند و جانهايشان را به هلاكت مىافكنند . جوانان ايشان را سخن نيكوست و هركه را خواهند به تير مژگان به قتل آورند . غنچهء دهان ايشان از روزى خردمند تنگتر و كمرشان از حال اديب باريكتر است . جنايتكارانى كه گونههاشان شهادت مىدهد كه چشمانشان با ما چه كرده است . چنان مخمور و گمراهكننده مىنگرند كه دين زاهد خداجوى را فاسد مىكنند . موى بناگوش ايشان چون واوى خميده است كه هرگز واو عاطفه نيست و برآمدگى سينهء ايشان چون انارى عزيز و لذيذ است . اجسام ايشان در لطافت و درخشندگى چون آب است و قلبهاى ايشان ، سخت چون صخره . گويش و دهان و كمرگاه ايشان ، جادويى حلال و شاخهء ارغوانى و خاكى نرم و شيبدار است . قد ايشان ، برآمدگى سينهء ايشان و گونهء ايشان ، شاخهاى تازه و انارى آبگون و گلبرگى است . موى ايشان ، شهد دهان ايشان و پلكهاى ايشان ، خنجرى و شرابى و درندهاى است . زيبازنان نيكوخصالى كه خوشا كسى كه از وصال آنان بهرهمند شده باشد .